رفتارشناسی
قبل از اینکه این مطلب رو بنویسم، از جامعه روان شناسان محترم که دارای روانی سالم هستند، عذرخواهی می کنم .
چرا که این مطلب فقط مربوط به عده محدودی از روانشناسان میشه که خود نیاز به روان کاو دیگری دارند.
نمی دانم چرا هر کسی امروزه می خواهد (ازهرطریقی که شده) توجه دیگران را به خود جلب کند. ( با شما نیستما ، با شمام خانم نا محترم). مشکلات عاطفی یا بهتر بگیم کمبود محبت می تواند یکی از علت های این نوع رفتارها باشد.(شایدم توی دانشگاه با توجه به رشته ات درساتو خوب نخوندی !!)
برای ارائه راه حلی برای درمان این خانم به ظاهر روان شناسی بلد اول باید تعاریفی از رفتار داشته باشیم:
رفتار پاسخی است که ارگانیسم به محرک بیرونی می دهد. به بیان دیگر رفتار واکنشی است که در برابر یک عمل یا کنش بیرونی از موجود سر می زند. این رفتار در انسان پیچیده تر ازسایر موجودات است. دلیل این پیچید گی فرآیندهای ذهنی گسترده و تو در توی انسان است که در کل موضوع دانش روانشناسی را تشکیل می دهد.
حال در مورد این خانم باید تعریفی خاص ازرفتارشناسی داشته باشیم:
اتولوژی یا رفتار شناسی جانوران علمی است که به مطالعه رفتار جانداران می پردازد. این علم یکی از شاخه های جانور شناسی به حساب می آید!
گاهی برخی از رفتار های جانوری از انسان سر می زنه که این خود نشانی از مشکلات روانی داره مثل سگی که برای جلب توجه بالا و پایین می پره یا پارس می کنه!
به نظر من روان درمانی اختلال شخصیت یک خود شیفته بی نهایت مشکل است. بهتر از این دختر را زیر نظر روان شناسانی ماهر و دانشمند قرار دهند تا روان بیمار او، درمان شود (البته نه روان شناسانی که مثل خود او باشند !)
مطمئنا اگر با روان شناسان در این مورد بحث شود خواهند فهمید که این خانم مشکل روحی روانی دارد. امیدوارم از این به بعد هر زنی می خواهد جلب توجه کند با روش درست و بالا بردن علم و دانسته های خود مرکز جلب توجه دنیا قرار گیرد.
خلاصه مطلب، به در گفتیم دیوار بشنوه...
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٠٧ ب.ظ توسط سمانه kh
دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
عنوان نداریم..
شواهد نشون میده که دلم گرفته قده یک دنیا، شایدم دو تا دنیا...
خدا همین نزدیکی هاست. حضور مهربونش رو حس می کنم.
خدا چرا دل رو آفریدی که زمانی برسه، اینقدر گرفته و دل تنگ بشه؟!!
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢٩ ب.ظ توسط سمانه kh
دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
می روم..
می روم دل را در این ویرانه ها جا می گذارم
خویش را در انزوای درد، تنها می گذارم
خلوتی دارم که در آن با خیالی کودکانه
گاهگاهی عشق را دزدانه آنجا می گذارم
باز می ترسم ز طغیان گناهی که نکردم
ناگریز از عشق، بر احساس خود پا می گذارم
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢٤ ب.ظ توسط سمانه kh
دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
تو راست گفتی..!
دختر اردیبهشت! پای کدام درخت ماندهای در انتظار بهار؟ مرگ جایی در میان زمستان پنهان است و زمین هیچ از دیوسیرتیاش فرو نگذاشته سنگ بر سنگ آورده و همواری راه را به هفت خوان ِ پهلوانان بدل کرده است.
فصل سرماست و عشق را باید که در میانهی آتش جست هیزم ِ گرم شدنهایمان. حوالت تیرهای رفته از شست را به باد ده، بغض و باران را غنیمت گیر از جنگی که چنین بیمحابا بر ماست.
دختر اردیبهشت! رنگ چشمانت نصیب برگ شد و طاقتِ قطره قطره اشکت را ریشهها ربود. راست گفتی جز درختان کسی آمدن بهار را نمیفهمد.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢۱ ب.ظ توسط سمانه kh
یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠
سال سخت
تا به حال اینقدر با خودم صادق نبودم. احساسی که دارم باور نکردنیه.
حتی خودمم گاهی بهش شک می کنم.
دوست دارم پر بکشم برم هوا... بال ندارم که...
یک سال بزرگ تر شدم ولی امسال سالِ سختیه.. از اولش پیداست...
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱۱ ب.ظ توسط سمانه kh
